ساختار هستی نشان می دهد که همه موجودات به خاطر انسان آفريده شده اند، از این رو باور اینکه انسانها به فكر يكديگر نباشند و همانند حيوانات درنده، تنها اسير ارضاي تمايلات فردي خود باشند سخت و غیر ممکن است.
به گزارش خبرگزاری مهر، يكي از تمايلات اصيلي كه در انسان وجود دارد، حس خود دوستي است. اين انگيزه طبيعي نخستين قانوني است كه هريك از افراد بشر بالفطره از آن پيروي مي كنند و اگر اين حس در انسان وجود نداشت زندگي فرد استمرار نمي يافت و پيشرفت و تحول پيدا نمي كرد. ناگفته نماند اين حس تا زماني كه به صورت افراطي در نيايد، براي ادامه زندگي ضرورت دارد.
بررسي ها نشان مي دهد كه نوع برخوردها و تصادمات خانوادگي و اجتماعي در اثر انحراف اين حس به وجود مي آيد. عده اي هدفشان اين است كه فقط خودشان زندگي كنند بدون اينكه به حيات و زندگي ديگران توجهي داشته باشند. اين عده اين نكته را فراموش كرده اند كه از راه خودخواهي هرگز نمي توان به خوشبختي دست يافت، زيرا سعادت ما مربوط به خوشبختي ماست. بنابراين ابتدا بايد براي خوشبختي ديگران كار كنيم و مطمئن باشيم كه خوشبختي خودمان نيز تامين خواهد شد.
يكي از دانشمندان اخلاق مي گويد: اگر مي خواهي از زندگي بهره مند شوي، بايد در درجه اول به زندگي ديگران خدمت كني و اين وقتي حاصل مي شود كه همه افراد در وهله نخست به فكر ديگران باشند و اين اولين گام براي رهايي از حس خودخواهي است.
از امام جعفر صادق(ع) نقل شده پروردگار بزرگ فرمود شايسته ترين و محبوب ترين خلق كسي است كه بيشتر از همه به مردم لطف و مهر بورزد و در انجام خواسته هاي آنان از همه كوشاتر باشد. از اين بيان مي توان چنين استفاده كرد كه در جمع يك خانواده بهترين و شايسته ترين فرد كسي است كه از خود بيرون آمده با همه وجود در خدمت افراد خانواده باشد. به عنوان مثال، زن خانه با همه وجود بايد در فكر آسايش همسرش باشد همانگونه كه شوهر نيز بايد درصدد تامين رفاه و آسايش زن و فرزندان خود باشد. در اين گونه خانواده ها طعم و لذت زندگي به معناي واقعي چشيده مي شود، خواه چنين خانواده هايي در روستا باشند يا در دل شهر و شايد يكي از علل فقدان و يا كاهش عاطفه در زندگي خانوادگي غربي از همين امر نشات مي گيرد كه زن و مرد غربي هر يك به فكر خود و تفريحات خويش است.
در يك روايت آمده ايمان هر يك از شما كامل نمي شود، مگر آنگاه كه براي ديگران چيزي را بخواهيد كه براي خود مي پسنديد و اگر چيزي را براي خود نمي پسنديد، آن را براي ديگران نيز نپسنديد. اين عالي ترين دستوري است كه اگر روزي در جوامع اسلامي و غير اسلامي به آن عمل شود، درگيريها و اصطكاك ها از بين خواهد رفت.
مطالعه در طبيعت براي همه افراد سازنده و آموزنده است. موجودات طبيعي هه هستي شان به خاطر ديگران است. مثلا، طلوع خورشيد به انسانها گرمي و حرارت مي بخشد تا به تلاش و كوشش بپردازند و غروبش تاريكي را به وجود مي آورد تا انسانهاي خسته و كوفته در آرامش آن به خواب روند. باران مي بارد تا زمينها بارور گردد و زنبورهاي عسل با تلاش و كوشش شيره جان خود را تقديم انسان مي كنند.
بدين ترتيب همه موجودات به خاطر انسان آفريده شده اند، پس چگونه مي توان باور كرد كه انسانها به فكر يكديگر نباشند و همانند حيوانات درنده، تنها اسير ارضاي تمايلات فردي خود باشند. آيا بر اين عده خودخواه مي توان نام انسان گذاشت.
اعضا و جوارح طبيعي انسان نيز از اين قانون بر كنار نيست، لذا هر عضوي از اعضاي بدن در خدمت سايراعضاي آن مي باشد؛به عنوان نمونه بايد بدانيم كه تمام اكسيژن مورد احتياج بدن را ششها تامين مي كنند. مع ذلك سلولهاي ريوي از اكسيژن هواي درون ششها استفاده نمي كنند، بلكه مواد غذايي و اكسيژن مورد احتياج سلولهاي ديواره شش را رگهاي خوني ديگري تامين مي نمايند.
يكي از روان شناسان مي گويد: اولين و ظيفه ما اين است كه براي ديگران سودمند باشيم و به اين وسيله انسانها را خوشحال و خودمان را خوشبخت مي كنيم. بدبخت ترين افراد كساني هستند كه براي ديگران سودمند نيستند و خدمتي ارائه نمي دهند. وقتي سيلي راه مي افتد كفهاي بي فايده پس از مدت زماني از بين مي روند اما آب مفيد كه به درد مردم مي خورد، در روي زمين باقي مي ماند.
سعادت و خوشبختي زندگي خانوادگي در گرو رهايي از خودخواهيها و خودپرستي است. زن و مرد با پيمان ازدواج از دو بودن خارج مي شوند و يكي مي گردند. زن با همه وجودش به شوهرش محبت مي كند در شدايد و دشواري ها نيز او را تنها نمي گذارد. مرد خانه نيز با همه وجود همسرش را احترام و تكريم مي كند و به خاطر رفاه و آسايش او و فرزندانش خود را به آب و آتش مي زند تا امكانات زندگي را فراهم آورد، هرگز يكدنده و لجباز نيست و با توافق يكديگر به نفي و اثبات امور مي پردازند. عيوب و اشتباهات يكديگر را ناديده مي گيرند و درتمام امور زندگي، در سلامت و بيماري و غنا و نداري انيس و مونس يكديگرند و همديگر را درك مي كنند.
در نتيجه فراموش نكنيم كه انسانها وقتي مي توانند ديگران را درك كنند كه از اسارتهاي نفساني و خودخواهي بيرون آمده باشند در غير اين صورت همانطور كه شاهد هستيم در بسياري از خانوادهها زن و مرد يكديگر را نمي فهمند. پس براي رسيدن به خوشبختي خانوادگي زن و مرد بايد تمايلات ديگرخواهي خود را تقويت كنند و صادقانه به يكديگر خدمت نمايند تا طعم زندگي را بچشند و از زندگي مشترك لذت ببرند.