مسئله فاصله و شكاف ميان مؤلف و مفسر يكی از مسائل حوزه هرمنوتيك است كه در تاريخ تفسير اسلامی، با توجه به تعريف تفسير به كشف مقاصد و مداليل آيات، هيچگاه مطرح نبوده و میتوان از طريق نظريهای كه علامه طباطبايی درباره تفسير بينامتنی مطرح میكند، بر اين مسئله فائق آمد.
قاسم پورحسن، عضو هيئت علمی دانشگاه علامه طباطبايی، در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، به بيان نكاتی در باب دانش هرمنوتيك، انواع مختلف ديدگاهها و رويكردهای موجود در اين دانش، سرچشمههای نخستين هرمنوتيك در دنيای غرب و حوزه اسلامی، تبيين برخی از مباحث پذيرفته شده هرمنوتيك در انديشه عالمان اسلام (مانند عينیگرايی، قصديت، ...)، تبيين نقاط افتراق هرمنوتيك فلسفی و تفسير در حوزه اسلامی (چيستی يا چگونگی شكلگيری فهم) و نيز شيوه مواجهه انديشمندان و مفسران دنيای اسلام با پيشفرضها در فهم متن پرداخت.
وی در بخشی از سخنان خود در باب نقش فاصله زمانی بين عصر مفسر با زمان پيدايش متن در دستيابی به مراد مؤلف اظهار كرد: در باب اين مسئله سه مطلب را بايد از هم تفكيك كرد: مطلب نخست آن است كه مسئله شكاف يا فاصله ميان متن و مؤلف متن يا مؤلف و مفسر لزوماً پرسشی متأخر است و اينگونه نيست كه در مقدماتی كه مفسران مسلمان مینوشتند، پرسش اساسی آنها معطوف به چگونگی پر كردن اين شكاف با توجه به اين فاصله باشد.
استاديار گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايی با بيان اينكه در تاريخ تفسير به هيچ وجه مسئلهای با عنوان شكاف و فاصله ميان مؤلف و مفسر نمیيابيم، بيان كرد: گويی مفسران ما معتقد نبودند كه اين يك مسئله اساسی در تاريخ تفسير است.
وی تصريح كرد: اما در دوره جديد مشاهده میكنيم كه به همان ميزانی كه مؤلف يا متن در روند تفسير اهميت دارد، مفسر نيز اهميت دارد و بنابراين در واقع بايد دو زيستجهان يا افق را نگاه كنيم؛ از همين جاست كه اين پرسش مطرح میشود كه با اين شكاف يا فاصله چه بايد كرد؟ طبيعتاً راهكارهای چندی در حوزه هرمنوتيك در پاسخ به اين پرسش مطرح شده است.
ملاصدرا در رساله «أسرار الآيات و أنوار البينات» معتقد است كه فهم معنا به سادگی به دست نمیآيد و يكی از شروط آن تصفيه باطن است؛ اين راهكار طبيعتاً به نظريه شكاف يا فاصله مؤدی نمیشود، بلكه مفسر نمیتواند به نحو مستقل فهمی از متن داشته باشد كه از آن مقاصد و مداليل جدا باشد
اين محقق و پژوهشگر اضافه كرد: منتقدان گادامر معتقدند كه نظريه او در پاسخ به اين پرسش به نسبیگرايی میانجامد كه البته او به اين نقد پاسخ میدهد و در خوانش ريكوری نيز چنين است. بنابراين بايد توجه داشته باشيم كه در مطلب اول، بحث فاصله مربوط به نظريهای میشود كه معتقد است كه وظيفه مفسر اين نيست كه در باب تفسير كاملاً عينيتگرا عمل كند و يك معنای نهفته و پنهانی را بتواند از متن بيرون بكشد.
پورحسن افزود: مطلب دوم اين است كه در حوزه اسلامی وقتی تعريفی از تفسير به دست داده میشود، چيزی به نام فاصله شكل نمیگيرد؛ يعنی در اين تعريف، مفسر نهتنها بايد تلاش كند كه معنا را دريابد، بلكه او بايد رويكردی همدلانه با مؤلف و متن داشته باشد. بنابراين در جريان تفسير اسلامی ما هيچ وزن و جايگاه منحاز و مستقلی به مفسر نمیدهيم تا تفسير او نسبیگرا باشد يا نباشد.
وی تصريح كرد: به عبارت ديگر وقتی كه مفسران ما از تفسير تعريفی به دست میدهند، معتقدند كه تفسير كشف مقاصد و مداليل آيات است؛ يعنی آيات فینفسه دارای مقاصد و دلالتهايی هستند و تنها تلاش مفسر اين است كه آنها را كشف كند. ممكن است پرسشی پيش بيايد كه از كجا و با چه ملاكی بدانيم كه كشف مفسر درست است كه اين امر نيز نه به نظريه فاصله، بلكه به نظريه اعتبار منتهی میشود.
رئيس گروه فلسفه دين پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی خاطرنشان كرد: بنابراين مطلب مهم آن است كه در حوزه تفسير در ميان مفسران اسلامی، چگونگی كشف آن مقاصد از اهميت نخستين برخوردار بود و اگر اينگونه باشد، حداكثر اين خواهد بود كه ما بگوييم تنها نقش مفسر اين است كه به نحوی همدلانه با متن يا مؤلف همراه شود.
وی ادامه داد: جالب آن است كه مفسران اسلامی از جمله صاحب مجمع البيان، فخر رازی در مفاتيح الغيب، ملاصدرا، علامه طباطبايی و ديگران، روند مهم يا رويكرد صحيح در اين تفسير همدلانه را فهم يا آگاهی عميق نسبت به آيات قرآن و زبان عربی و نيز تصفيه دل و رياضت میدانند.
پورحسن در تشريح اين مطلب خاطرنشان كرد: ملاصدرا در رساله «أسرار الآيات و أنوار البينات» معتقد است كه فهم معنا به سادگی به دست نمیآيد و يكی از شروط آن تصفيه باطن است؛ اين راهكار طبيعتاً به نظريه شكاف يا فاصله مؤدی نمیشود، بلكه مفسر نمیتواند به نحو مستقل فهمی از متن داشته باشد كه از آن مقاصد و مداليل جدا باشد.
اين محقق و پژوهشگر اضافه كرد: مطلب سوم آن است كه به نظر میرسد كه چه مفسران ما بدان تصريح كرده باشند يا نكرده باشند و چه بخواهيم يا نخواهيم، مسئله فاصله و شكاف در هر تفسيری، چه در حوزه متون مقدس (مانند تفسير در حوزه مسيحيت و اسلام) و چه تفسير مختص متون غيرمقدس باشد.
وی خاطرنشان كرد: در دوره متأخر هرمنوتيك در واقع مسئلهای را برای ما مطرح كرد و آن اينكه چه بخواهيم و چه نخواهيم و با هررويكردی به سراغ متن برويم و به هر ميزانی كه به مفسر يا مؤلف اعتبار و وزن بدهيم، خواه ناخواه مسئلهای به نام فاصله شكل میگيرد و اين فاصله میتواند منجر به تفسيرهای متعدد و شايد منجر به نسبیگرايی در تفسير و فهم متن شود.
در حوزه اسلامی وقتی تعريفی از تفسير به دست داده میشود، چيزی به نام فاصله شكل نمیگيرد؛ يعنی در اين تعريف، مفسر نهتنها بايد تلاش كند كه معنا را دريابد، بلكه او بايد رويكردی همدلانه با مؤلف و متن داشته باشد
استاديار گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايی با اشاره به اين كه عمده مناقشات در دوره جديد هرمنوتيك در همين مسئله است، افزود: اين مسئله، مسئله فوقالعاده مهم و در عين حال جديد است و شايد در حوزه اسلامی كسانی كه صاحب تفسير هستند، هنوز وارد اين بحث به معنای تفسير و نه به معنای بحثی هرمنوتيكی نشدهاند.
وی افزود: اين مباحث درباره فاصله و شكاف بين مؤلف و مفسر طبيعتاً تحت تأثير دانش هرمنوتيك در مغربزمين بوده و هنوز به نحو مستقل در حوزه تفسير اسلامی به عنوان يك پرسش و مسئله مطرح نشده (نه لزوماً از روی خوانش يكی از مفسران پيشين) و بحث جدی در ارائه پاسخ به اين پرسش صورت نگرفته است.
رئيس گروه فلسفه دين پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی خاطرنشان كرد: همچنان كه گفته شد مفسران اسلامی تفسير را كشف مداليل آيات گرفتهاند و از سويی نيز پرسشهايی در حوزه هرمنوتيك درباره نقش فاصله زمانی بين عصر مفسر با زمان پيدايش متن در دستيابی به مراد مؤلف مطرح شده است و به نظر میرسد كه ما میتوانيم تلفيقی از نظريه مفسران اسلامی و نظريه هرمنوتيك در اين باب ارائه كنيم.
وی خاطرنشان كرد: میتوان از طريق نظريهای كه علامه طباطبايی درباره تفسير بينامتنی مطرح میكند، بر مسئله فاصله بين مؤلف و مفسر فائق آمد و يا حداقل راهكاری برای حل اين پرسش ارائه كرد؛ از همين روی بنده معتقدم تفسير بينامتنی میتواند تا حدی پاسخگوی نظريه فاصله ميان متن و مؤلف متن يا مؤلف و مفسر باشد.