ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : جمعه 5 مرداد 1403
جمعه 5 مرداد 1403
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 24 دي 1390     |     کد : 31262

شنبه 24 دي 20 صفر 14 ژانويه

اربعين امام حسين(ع) و زيارت قبر آن حضرت از سوى جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى در سال 61 هجرى قمرى ...

اربعين امام حسين(ع) و زيارت قبر آن حضرت از سوى جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى در سال 61 هجرى قمرى

بيستم صفر روز اربعين شهادت امام حسين(ع) و يارانش است. اين روز، روز زيارت امام حسين(ع) است و براى آن، زيارت‏هاى ويژه‏اى از امامان معصوم(ع) نقل شده است. براى استفاده از اين زيارت‏ها به كتب ادعيه، از جمله كتاب شريف مفاتيح‏الجنان شيخ‏عباس‏قمى رجوع نماييد.

در اين روز جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى وارد كربلا گرديد و قبر مطهر امام حسين(ع) را زيارت كرد. او نخستين زايرى بود كه با معرفت، موفق به زيارت قبر آن حضرت گرديد.

جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى كه در هنگام شهادت امام حسين)ع(، به احتمال زياد در مدينه حضور داشت و از قيام و شهادت آن حضرت بى‏اطلاع بود، پس از آگاهى از جنايت سپاهيان يزيد و شهادت امام حسين(ع) و ياران وفادارش در كربلا، عازم كوفه گرديد تا از اين رويداد بزرگ، به خوبى آگاه شود.

وى، پس از اطلاع كامل از نحوه شهادت و به دست آوردن نشانى محل شهادت امام حسين)ع(، عازم سرزمين كربلا گرديد و نخستين كسى بود كه توفيق زيارت قبر امام حسين(ع) را به دست آورد و پايه‏گذار سنت حسنه زيارت مرقد پيشواى شهيدان، حضرت امام حسين(ع) گرديد.

در اين جا ماجراى زيارت جابر را از كتاب بشارةالمصطفى، به نقل از كتاب منتهى‏الآمال شيخ‏عباس‏قمى بيان مى‏كنيم:

عطيّة بن ‏سعد بن ‏جناده عوفى ‏كوفى كه از روات اماميه است و اهل‏سنت در رجال، تصريح كرده‏اند به صدق او در حديث، گفت: ما بيرون رفتيم با جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى به جهت زيارت قبر حضرت حسين عليه‏السلام. پس زمانى كه به كربلا وارد شديم، جابر نزديك فرات رفت و غسل كرد، پس جامه را لنگ خود كرد و جامه ديگر را بر دوش افكند. پس گشود بسته‏اى را كه در آن سُعد بود و به پاشيد از آن بر بدن خود. پس به جانب قبر روان شد و گامى برنداشت مگر با ذكر خدا، تا نزديك قبر رسيد. مرا گفت تا دست مرا به قبر گذار. من دست وى را به قبر گذاشتم. چون دستش به قبر رسيد بى‏هوش بر روى قبر افتاد. پس آبى بر وى پاشيدم تا به هوش آمد و سه بار گفت: يا حسين! پس گفت: حَبيبٌ لا يُجيبُ حَبيبَهُ؛ آيا دوست، جواب نمى‏دهد دوست خود را؟ پس گفت: كجا توانى جواب دهى و حال آن كه در گذشته از جاى خود رگ‏هاى گردن تو و آويخته شده بر پشت و شانه تو، و جدايى افتاده بين سر و تن تو. پس شهادت مى‏دهم كه تو مى‏باشى فرزند خيرالنّبيين و پسر سيّد المؤمنين و فرزند هم‏سوگند تقوى و سليل هدى و خامس اصحاب كساء و پسر سيّد النقباء و فرزند فاطمه سيّده زن‏ها، و چگونه چنين نباشى و حال آن كه پرورش داده تو را پنجه سيّد المرسلين و پروريده شدى در كنار متقين و شير خوردى از پستان ايمان و بريده شدى از شير با سلام و پاكيزه بودى در حيات و ممات. همانا دل‏هاى مؤمنين خوش نيست به جهت فراق تو و حال آن كه شكى ندارد در نيكويى حال تو. پس بر تو باد سلام خدا و خشنودى او. و همانا شهادت مى‏دهم كه تو گذشتى بر آن چه گذشت بر آن برادر تو يحيى‏ بن‏ زكريّا. پس جابر برگردانيد چشم خود را بر دور قبر و شهدا را سلام كرد، بدين طريق:

اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَيَّتُهَا الْاَرْواحُ الَّتى حَلَّتْ بِفِناءِ قَبْرِ الْحُسَينِ عَلَيه السَّلامُ وَ اَناخَتْ بِرَحْلِهِ، اَشْهَدُ اَنَّكُمُ اَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكوةَ وَ اَمَرْتُمْ بِالمَعْروُفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جاهَدْتُمُ الْمُلْحِدينَ وَ عَبَدْتُمُ اللّهَ حَتّى آتيكُمُ الْيَقينُ.

پس گفت: سوگند به آن كه برانگيخت محمد(صلّى الله عليه و آله)را به نبوت حقه كه ما شركت ]داريم [شما را در آن چه داخل شديد در آن.

عطيّه گفت: به جابر گفتم: چگونه ما با ايشان شركت كرديم و حال آن كه فرود نيامديم ما وادى‏اى را، و بالا نرفتيم كوهى را و شمشيرى نزديم؟ و اما اين گروه، پس جدايى افتاده مابين سر و بدنشان، و اولادشان يتيم و زنانشان بيوه گشته‏اند.

جابر گفت: اى عطيه! شنيدم از حبيب خود رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله)كه مى‏فرمود: هر كه دوست دارد گروهى را، با ايشان محشور شود و هر كه دوست داشته باشد عمل قومى را، شريك شود در عمل ايشان. پس قسم به خداوندى كه محمد(صلى اللّه عليه و آله)را براستى برانگيخته كه نيّت من و اصحابم بر آن چيزى است كه گذشته بر او حضرت حسين(عليه السلام)و ياورانش.4

به اين ترتيب، جابر بن ‏عبدالله‏ انصارى نه تنها خود موفق به زيارت ابا عبدالله‏ الحسين(ع) گرديد، بلكه با رفتار و گفتار خود، زيارت امام حسين(ع) و ساير شهيدان كربلا را در ميان دوستداران اهل‏بيت(ع) رواج داد.



درگذشت « آيت الله حاج شيخ جعفرشوشتري» در سال133هجري قمري

« آيت الله حاج شيخ جعفرشوشتري» ازمحققان و عالمان دين در قرن14هجري قمري در سال133هجري قمري بدرود حيات گفت. شيخ شوشتري درفقه و ديگرعلوم ديني مهارت و دانش ذهني بسيارداشت و همه عمرخود را صرف هدايت و ارشاد مردم و انجام دادن امورديني كرد بطوريكه درمجالس وعظ او هزاران تن ازعلما و فضلا حضورمي يافتند. وي اولين عالمي بود كه درمسجد سپهسالاربه نمازجماعت ايستاد. ازشيخ شوشتري آثاري چون «اُصول الدّين، خصايص حسينيه و مجالس البلاء» باقي است.



تولد حضرت آيت الله العظمي شهاب الدّين مرعشي نجفي در سال1315هجري قمري

حضرت آيت الله العظمي شهاب الدّين مرعشي نجفي فقيه، اصولي، محدث رجالي و مورخ برجسته عصر حاضر در سال1315هجري قمري در نجف اشرف قدم به عرصه حيات گذاشت. نسب اين عالم گرانقدربا 29واسطه به حضرت امام سجاد(ع) مي رسد. آيت الله مرعشي نجفي با صاحبنظران و بزرگان اديان و مسيحيان را به دين مبين اسلام دعوت كرد كه به گرويدن جمعي ازآنان به اين دين الهي منجرشد. «التّجويد، جَذب القلوب الي ديارالمحبوب، حاشيه برتفسيربيضاوي و اَالهدايةُ في شرح الكِفاية ازمهمترين آثارآيت الله مرعشي نجفي است. گفتني است كتابخانه بجاي مانده ازايشان نيزارزشمندترين مخازن علمي معاصراست كه مورد استفاده شيفتگان علوم ديني قرارمي گيرد.

خلاصه ای از زندگی این بزرگ مرد عرصه دین و دانش:

ولادت :

مرحوم سيد شهاب الدين مرعشى نجفى، در روز بـيـسـتـم صـفـر سال 1315 هجری قمری در نجف اشرف در يك خانواده علم و تقوى متولد شد.

پدر ايشان مرحوم سيد شمس الدين محمود حسينى مرعشى نجفى و جـد ايـشـان مـرحوم سيد على، معروف به سيد الاطبا يا سيد الحكما، مى باشد كه نسب شريفش با سى و سه واسطه به امام زين العابدين (عليه السلام( منتهى مى گردد والده ماجده ايشان، علويه صالحه فاضله، بنت مرحوم آقا سيد ابوالقاسم خوئى، فرزند مرحوم سيد مهدى خـوئى اسـت كـه از بـنـى اعـمـام مـرحـوم آية اللّه سيد حسين كوه كمرى عم بزرگوار مرحوم آية اللّه سيد محمد حجت مى باشد.

تحصيلات :

ايـشان پس از طى مراحل مقدماتى و دروس سطح، نزد مرحوم والدشان، به خاطر هوش سرشار و عـشـق و عـلاقـه وافرى كه به تحصيل علوم دينى داشته اند، به حـوزه عـلميه نجف اشرف رفته و از محضر بزرگان استفاده نمودند، علاوه بر اين ساير علوم را نيز، مانند : علم حديث، رجال، درايـه، تـراجـم، انـساب، تفسير، كلام، عقايد، ديان، طب، تجويد و قرائت قرآن كريم، ادبيات، ، حساب، هندسه و ساير علوم رياضى را از اعلام و مشاهير آن زمان بهره وافر برده و بر بسيارى از علوم مذكوره تسلط كامل يافتند.

اساتيد :

ايـشان از محضر بسيار از بزرگان كسب علم نموده است كه نام آنها عبارتند از :

1 - آقا ضيا الدين عراقى.

2 - شيخ عبد الكريم حـائرى.

3 - سيد احمد بهبهانى.

4 - شيخ محمد حسين كـاشـف الـغـطـا.

5 - علا مه ميرزا آقا اصطهباناتى.

6 - والد معظمشان.

7 -شيخ محمد حسين شيرازى.

8 - ميرزا باقر ايروانى نجفى.

9 - اسماعيل محلا تى نجفى.

10 - سـيد حسن صدر.

11 - آقا شيخ عبدالنبى نورى.

12 - آقا حـسـيـن نجم آبادى.

تدريس :

سال 1343 هجری قمری در قم شـروع بـه تـدريـس سطح و خارج فقه و اصول نمودند، ايشان مى فرمودند :(من به قدرى براى تدريس مجهز بودم كه هيچگاه خسته نمى شدم و هر گاه كسالتى يا مشكلى براى من پيش مى آمد، نـذر مـى كـردم كـه اگر مشكل بر طرف شود، يك دوره مكاسب محرمه درس بدهم و اين كار در موارد بسيارى پيش آمد و تكرار شد).

ايشان در طول بيش از 68 سال تدريس در حوزه علميه قم با تلاش و كوشش بى وقفه و بر قرارى روزانـه بـيـش از هفت جلسه درس، شاگردان بسيارى را تربيت نموده كه تـدريس ايشان در حوزه علميه نجف، تهران و قم، و تربيت هزاران شاگرد خداجوى كه خود هر يك از زمره بزرگان اسلام بوده و مى باشند، او را به عنوان يك شاخص فقاهت، در آفاق واكناف جهان، مشار اليه بالبنان نموده بود.

شاگردان :

ايشان در طول تدريس در حوزه علميه قم شاگردان بسيارى را تربيت نموده اند كه از جمله شاگردان بـر جـسـته و مبرز ايشان، مى توان :

1 - سيد باقر طباطبائى سلطانى.

2 - شـيخ مرتضى حائرى يزدى.

3 - شهيد مرتضى مطهرى.

4 - شهيد حاج شيخ حـسين غفارى.

5 - شهيد حاج سيد محمد على قاضى طباطبائى.

6 - شهيد صدوقى يزدى.

نام برد و بسيارى ديگر از بزرگانى كه از محضر ايشان تلمذ نموده اند.

تأليفات :

ايشان داراى تأليفات بسيار متعددى هستند كه نمى توان همه آنها را در اين مختصر گنجاند لذا از باب تبرك به چند نمونه از آنها اشاره مى نمائيم.

1 ـ كـتـاب مشجرات آل رسول اللّه الاكرم (صل الله عليه وآله(.

2 ـ كـتـاب الـمسلسلات فى ذكر الاجازات.

3 ـ كتاب طبقات النسابي.

4 ـ كـتـاب مـزارات العلويين.

5 ـ كـتاب الفوائد الرجاليه.

6 ـ كتاب اعيان المرعشيين.

7 ـ كـتـاب الـلـئالى المنتظمةو الدرر الثمينة.

8 ـ مـسـتـدرك كـتاب شهدا الفضيلة.

9 ـ كـتـاب لـمـعـة النورو الضيا.

10 ـ رسـالـه سـجع البلابل فى ترجمة صاحب الوسائل.

11 ـ رسـالـه وسـيـلة المعاد فى مناقب شيخنا الاستاد.

12 ـ رسـالة لؤلؤة الصدف فى حياة السيد محمد الاشرف.

14 ـ رساله الفتحيه.

15 ـ رسـاله مطلع البدرين.

16 ـ رساله مفرج الكروب.

17 ـ رساله طريفه.

18 ـ رسـالـه در شـرح حـال استاد خود.

19 ـ كـتـاب منية الرجال فى شرح نخبة المقال.

20 ـ رسـالـه در شـرح حـال شـيـخ عز الدين بن اثير موصلى.

21 ـ كتاب سلوة الحزين و مونس الكئيب كشكولى.

22 ـ كتاب الشمعه فى مصطلحات اهل الصنعه.

23 ـ كتاب التجويد، مشتمل بر فوائد مهم علم تجويد.

24 ـ كتاب الرد على مدعى التحريف.

25 ـ حاشيه بر كتاب انوار التنزيل در تفسير قرآن.



خصوصيات اخلاقى:

يـكـى از خصوصيات ايشان اين بود كه مطالعات زيادى داشتند و هر كتابى كه به دستشان مى رسيد، همان شب اول مى نشستند و تا نصف شب و گاهى تا سحر مطالعه مى فرمودند سپس رئوس مطالب يا احيانا مطلبى اگر به نظرشان مى رسيد، در حاشيه ياد داشت مى كردند.

يـكـى ديگر از خصوصيات ايشان علاقه و عشق بى حد و حصر نسبت به كسب علم و دانش بود يك وقـتـى ايـشان نقل مى فرمودند : (زمانى كه ما در نجف اشرف به تحصيل اشتغال داشتيم، گاهى مـى شـد كـه مـا تـا 40 روز اصـلا گوشت گيرمان نمى آمد كه بخوريم، خوب آقازاده هم بوديم و رويـمـان نمى شد برويم پيش اعلام و بزرگان آن وقت و دست دراز كنيم و گاهى آنقدر سر گرم درس بوديم كه تا 24 ساعت گرسنه مى مانديم ولى اصلا توجه به اين مسائل نداشتيم).

خصوصيت ديگرى كه داشتند، مى فرمودند : (من از روز اولى كه خودم را شناختم و روى پـاى خـودم ايـستادم، از البسه خارجى استفاده نكرده ام) و تاآخر عمرشان هم همينطور بـودند.

خـصوصيت ديگر ايشان، پايبندى ايشان به اقامه جماعت در حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله عليها) بود از همان زمان قديم، نزديك به 60 سال پيش ايشان مرتب سه وعده مشرف مى شدند به حرم مطهر و در آنـجـا اقـامـه جماعت مى فرمودند.

رفـتـار ايشان چه با اهل منزل و چه با ديگران بسيار صميمى بود و ايشان اجازه مى فرمودند كه هر كس مشكلى دارد بيايد مطرح كند و ارائه طريق مى فرمودند سينه ايشان به قول خودشان صندوق اسرار مردم بود ايشان در غم و شادى مردم شريك بودند و در مراسم مختلف وفيات و مجالس عقد و عروسى آنان شركت مى كردند ومى فرمودند :(من به اكثر منازل قمى ها قدم گذاشته ام).

يكى ديگر از بارز ترين خصوصيات اخلاقى ايشان، علاقه و اظهار ارادت و توسل و تضرع شديد نسبت بـه ائمه معصومين (عليه السلام) بود ايشان مى فرمودند از روزى كه خودم روى پاى خودم ايستادم، هر گاه لـبـاس نـوى مـى دوخـتم، نخستين بار مى بردم در حرمهاى ائمه (عليهم السلام) و با ماليدن به ضريح، آن را متبرك نموده، بعد از آن استفاده مى كردم.

خدمات :

ايـشـان از زمـان قـديم كه در قم اقامت گزيدند، هميشه در فكر احداث مدرسه، مسجد، حـسـيـنـيه، كتابخانه و آثار و ابنيه خيريه بوده اند مثلا قبل از اين كه شهر قم داراى آب لوله كشى شـود، مردم از طريق آب انبارها، آب مصرفى خود را تأمين مى كردند لذا اين آب انبارها نقش مهمى در زندگى مردم داشتند به همين لحاظ ايشان در آن زمان، بيش از صدها آب انبار چه به صـورت مـستقيم كه خودشان بانى بودند و چه به صورت غير مستقيم كه دخالت داشتند، احداث نـمـودنـد، ايشان در ساخت مساجد و حسينيه هاى بسيارى چه در شهر قم و چه در شهرهاى ديگر و حتى در كشورهاى خارجى دخالت داشته اند مدارس علميه مرعشيه، مهديه، مؤمنيه، شهابيه و حسينيه جنب بيت و كتابخانه عمومى واقع در خيابان آذر قم از ديگر آثار احداث شده توسط ايشان است.

فعاليت :

مـعـظـم لـه در بـيشتر اوقات فراغت، اشتغال به تأليف و تصنيف در علوم و فنون مختلف اسـلامـى داشته اند علاوه بر آن همه روزه در سه وعده صبح و عصر و شب در حرم مطهر حضرت مـعصومه (سلام الله عليها) اقامت جماعت مى فرمودند و اين كار را تا آخرين روز حيات مباركشان ترك نشد و يكى ديگر از كارهاى معمول ايشان، رسيدگى به امور مقلدين در داخل و خارج كشور بـوده اسـت بر قرارى ارتباط با علما و دانشمندان و نمايندگان خود در ساير بلاد و كشورها از اهم فـعاليت هاى ديگر ايشان به شمار مى رفته است.

مسافرت :

معظم له پس از كسب مدارج عالى و اشتغال به تدريس در حوزه علميه نجف اشرف، در سال 1342 هجری قمری بـه قـصد زيارت ثامن الائمه (عليه السلام) به ايران سفر مى كند پس از تشرف به ارض اقدس و زيارت مـرقد مطهر حضرت امام رضا (عليه السلام) به هنگام مراجعت در مجالس ديد و باز ديد در تهران ملاقاتى داشتند با علماى آن روز تهران از جمله مرحوم آقا شيخ عبدالنبى نورى و مرحوم آقا حـسـيـن نجم آبادى و سپس به قصد زيارت مرقد مطهر حضرت معصومه (سلام الله عليها) عازم شهر مقدس قم مى شوند.
مرحوم شيخ عبدالكريم حائرى به طور جدى از ايشان مى خواهند كه در قم اقامت نموده و به تدريس در حوزه مشغول شوند ايشان مى فرمايند من بـه قـصـد زيـارت آمـده ام و بـايـد بـر گـردم بـه نـجف اشرف ولى مرحوم آقا شيخ عبدالكريم به ايـشـان تكليف مى كنند و لذا معظم له از همان سال 1343 هجری قمری در قم ساكن مى گردند.

وفات :

سـرانـجـام، پـس از يك عمر سعى و كوشش در راه احياى شريعت نبوى (صل الله عليه وآله) و نگهبانى از ميراث گـران سـنگ فرهنگ غنى اسلامى، پس از حدود يك قرن تعليم و تعلم و ارشاد و هدايت و تأليف، فقيه بزرگوار اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، علا مه نسابه، در هفتم ماه صفر سال 1411 هجری قمری ، مـطـابق با هفتم شهريور 1369 هـ. ش، در سن 96 سالگى به لقا الهى شـتـافـت و تـشـيـيع بسيار با شكوهى از جنازه او به عمل آمد، و طبق وصيت در قسمت ورودى كتابخانه، كه سالها در گرد آورى كتاب هاى آن كوشيده بود، مدفون گرديد




درگذشت دكتراحمدتفضّلي ايران شناس و زبان شناس در سال1375هجري شمسي

دكتراحمدتفضّلي ايران شناس و زبان شناس برجسته ايراني در سال1375هجري شمسي دارفاني را وداع گفت. دكترتفضّلي ازچهره‎هاي علمي و ممتازايران بود كه درحوزه زبانهاي ايران باستان و ميانه بويژه فارسي پهلوي شهرتي جهاني داشت. دكترتفضّلي ازاعضاي پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي بود و دراين مدت خدمات شايان توجهي به زبان و ادب فارسي كرد. تصحيح انتقادي گزيده‎هاي زادِسپَرَم و ترجمه آن به زبان فرانسه ازآثارارزشمند دكترتفضّلي است كه جايزه بين المللي كتاب سال را براي ايشان به ارمغان آورد.



درگذشت محمدقاضي ازمشهورترين مترجمان ايران در سال1376هجري شمسي

محمدقاضي ازبزرگترين و مشهورترين مترجمان ايران در سال1376هجري شمسي بدرود حيات گفت. استاد محمد قاضي ازاهالي مهاباد بود و درتهران به تحصيل حقوق پرداخت. وي ازمعروفترين نويسندگان و مترجمان كشورمان بود كه دردوران حيات خويش بيش از90جلدكتاب را به زبانهاي فارسي، فرانسوي و كردي ترجمه كرد. نخستين اثري كه استاد محمد قاضي ترجمه كرد« كلودِ ولگرد ازويكتورهوگوست». ازديگرآثاراستاد« كتاب خاطرات يك مترجم» را مي‎توان نام برد كه درآن سختي‎ها و مشكلات يك مترجم را برشمرده است.


نوشته شده در   شنبه 24 دي 1390  توسط   مدیر پرتال   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode