ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : چهارشنبه 28 ارديبهشت 1401
چهارشنبه 28 ارديبهشت 1401
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
 قصه هاي آسماني
کلمه کلیدی
:
از
calendar
تا
calendar
جستجو

نصيحتي از الياس (ع)

نصيحتي از الياس (ع) نصيحتي عميق از الياس ـ عليه السلام ..
يکشنبه 7 تير 1388

رسالت حضرت الیاس (ع) در بعلبک

رسالت حضرت الیاس (ع) در بعلبک از ابن عباس روايت شده: هنگامي كه يوشع بن نون بعد از موسي ـ عليه السلام ـ بر سرزمين شام مسلّط شد...
چهارشنبه 3 تير 1388

پیامبر و برادرانش

پیامبر و برادرانش مسلمانان از مهاجرین و انصار دور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) نشسته بودند و آن حضرت با آنان سخن می گفت ، صحبت های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) به این جا رسید...
يکشنبه 31 خرداد 1388

لقمان حكيم

لقمان حكيم لقمان حكيم، غلام سياهي بود كه در سرزمين سودان چشم به جهان گشود. گرچه او چهره اي سياه و نازيبا داشت، ولي از دلي روشن، فكري باز و ايماني استوار برخوردار بود...
شنبه 30 خرداد 1388

عزير؛ بنده مخلص خدا

عزير؛ بنده مخلص خدا او كالّذي مرّ علي قرية وهي خاوية علي عروشها قال انّي يحيي هذه الله بعد موتها فاماته الله مائة عام...
پنجشنبه 28 خرداد 1388

ايثار امير المؤمنين (ع)

ايثار امير المؤمنين (ع) و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد ...
سه شنبه 26 خرداد 1388

حضرت يونس (ع)

حضرت يونس (ع) در شهر نينوا و در اوج بت پرستي و در تاريكي جهل و شرك، يونس نور ايمان را شعله ور ساخت و پرچم...
يکشنبه 24 خرداد 1388

حضرت‌ ابراهيم‌(ع‌)

حضرت‌ ابراهيم‌(ع‌) آن‌ حضرت‌ در زمان‌ نمرود كه‌ در عجم‌ به‌ كيكاوس‌ معروف‌ بود،زندگى‌ مى‌ كرد.نمرود مردى‌ باقوت‌ وحشمت‌ بود.سپاه‌ بسيار داشت‌ ودر سرزمين‌ ...
شنبه 23 خرداد 1388

سه گنه کار خوش عاقبت (داستان زیبای سوره توبه)

سه گنه کار خوش عاقبت (داستان زیبای سوره توبه) علاوه بر آن که در سفر تَبوک، گروهی از منافقین مدینه، و بهانه جویان اَعراب با رسول خدا (ص) همراهی نکردند و در مدینه ماندند سه نفر از مردان با ایمان هم بی هیچ شک و نفاقی و با نداشتن ...
چهارشنبه 20 خرداد 1388

هدیه خدا

هدیه خدا درویشی، مقداری طناب داشت. آن را به بازار برد و به یك درهم فروخت. می خواست با آن یك درهم برای بچه های خود غذایی تهیه كند. به طرف بازار كه می رفت، دو نفر را دید كه با هم جر و بحث می كردند و كم كم كارشان به دعوا كشید. مرد درویش از دیگران پرسید: «چرا آنها به سر و كله هم می زنند؟» ...
سه شنبه 19 خرداد 1388