ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : جمعه 10 تير 1401
جمعه 10 تير 1401
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
 قصه ها
کلمه کلیدی
:
از
calendar
تا
calendar
جستجو

شبي در باغ وحش

شبي در باغ وحش  پدر سارا كوچولو در باغ وحش كارمي كرد ...
جمعه 23 مرداد 1388

مورچه بي دقت

  مورچه بي دقت    آن شب برف سنگيني باريده بود . همه جا سرد بود ...
شنبه 17 مرداد 1388

ـ قصه پول

 ـ  قصه پول در زمانهاي قديم مرد كفاشي زندگي مي كرد . او كفشهايي را كه مي دوخت با چيزهايي كه لازم داشت عوض مي كرد ...
جمعه 9 مرداد 1388

کلاغ و روباه

کلاغ و روباه یکى بود، یکى نبود. در جنگلى کلاغى براى‌خودش میان درخت نارونى لانه اى درست کرده بود که اگر روزى تخم بگذارد تخم ها را جوجه کند و جوجه ها را پرورش بدهد و بزرگ کند و به پرواز درآورد...
سه شنبه 6 مرداد 1388

شير و آدميزاد

شير و آدميزاد يکی بود يکی نبود ، غير از خدا هيچکس نبود...
جمعه 2 مرداد 1388

دوستي خاله خرسه

دوستي خاله خرسه يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود . پيرمردي در دهي دور در باغ بزرگي زندگي مي كرد ...
دوشنبه 29 تير 1388

گربه ي تنها

گربه ي تنها در يك باغ زيبا و بزرگ ، گربه پشمالويي زندگي مي كرد ...
دوشنبه 29 تير 1388

بزك نمير بهار مي آد ، خربزه و خيار مي آد

بزك نمير بهار مي آد ، خربزه و خيار مي آد حسني با مادر بزرگش در ده قشنگي زندگي مي كرد . حسني يك بزغاله داشت و اونو خيلي دوست داشت . روزها بزغاله را به صحرا مي برد تا علف تازه بخورد...
شنبه 27 تير 1388

گربه و روباه

گربه و روباه  گربه اي به روباهي رسيد .گربه كه فكر مي كرد روباه حيوان باهوش و زرنگي است ، به او سلام كرد و گفت : حالتان چطور است ؟ ...
دوشنبه 22 تير 1388

روباه و كلاغ

روباه و كلاغ  يكي بود يكي نبود . در يك روز آفتابي آقا كلاغه يك قالب پنير ديد ، زود اومد و اونو با نوكش برداشت ،پرواز كرد و روي درختي نشست تا آسوده ، پنيرشو بخوره ...
جمعه 19 تير 1388