ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : جمعه 10 تير 1401
جمعه 10 تير 1401
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 28 اسفند 1395     |     کد : 176432

ماجراي جالب «اردوي مفيد»

قرار بود جمعه از طرف مدرسه به يک اردوي تفريحي برويم. محلي که براي اردو انتخاب شده بود يکي از کوه هاي زيبا و معروف بود که رودخانه هاي زيبا از ميان آن عبور مي کرد.

قرار بود جمعه از طرف مدرسه به يک اردوي تفريحي برويم. محلي که براي اردو انتخاب شده بود يکي از کوه هاي زيبا و معروف بود که رودخانه هاي زيبا از ميان آن عبور مي کرد.
بي صبرانه براي رسيدن آن روز لحظه شماري مي کردم.
بالاخره جمعه آمد و من تمام وسايلم را جمع کرده بودم. مادرم براي صبحانه و ناهار برايم غذا گذاشته بود و خودم هم بدمينتونم را برداشتم تا آن جا با دوستانم بازي کنم.
در مدرسه همه جمع شديم و با هم به سمت کوه حرکت کرديم.
مدتي پياده روي کرديم تا به يک رودخانه رسيديم مي خواستيم آن جا بنشينيم و صبحانه مان را بخوريم که ديديم بطري ها و باقيمانده ي غذاهايي که اطراف رودخانه ريخته فضايي براي نشستن باقي نگذاشته.
دوست نداشتم آن جا بنشينم به خاطر همين پيشنهاد کردم که از آن جا برويم و جايي بهتر پيدا کنيم.
اما ديدم که يکي از دوستانم پلاستيکي بزرگ برداشته و با يک چوب شروع به جمع آوري زباله ها کرده و بقيه ي بچه ها هم به کمک او رفتند اولش دوست نداشتم به آن ها کمک کنم چون آشغال ها را ما نريخته بوديم که حالا بايد جمع مي کرديم و لي بعد ديدم که اين کار من به نفع خودم و طبيعت است من هم يک پلاستيک برداشتم و به آن ها کمک کردم.
بعد از تمام شدن کار از ديدن آن منظره ي زيبا واقعاً خوشحال شدم و با بچه ها بساط صبحانه را مهيا کرديم و همانجا نشستيم و از طبيعت زيبا لذت برديم.
موقع برگشت به خانه با خودم فکر مي کردم که اگر هر کسي مواظب رفتار خود باشد و با طبيعت با بي رحمي رفتار نکند چقدر همه چيز و زيبا و دوست داشتني مي شود.

 


نوشته شده در   شنبه 28 اسفند 1395  توسط   کاربر 1   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
 
Refresh
SecurityCode