ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : جمعه 11 آذر 1401
جمعه 11 آذر 1401
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 22 دي 1386     |     کد : 145

ضرورت خود باورى و اغتنام فرصت محاصره اقتصادى براى خودکفايى- صبح 26 بهمن 1359 / 9 ربيعالثانى 1401

بسم اللّه الرحمن الرحيم
شرکتهاى وابسته تلاش اجانب در بى هويت نمودن ملت ايران ما آن صدمه اى که از قدرتهاى بزرگ خورديم، بايد بگوييم که بالاترين صدمه صدمه شخصيت بوده .
آنها کوشش کردند که شخصيت ما را از ما بگيرند، و به جاى شخصيت ايرانى - اسلامى ، يک شخصيت وابسته اروپايى ، شرقى، غربى به جايش بگذارند، يعنى تربيت فاسدى که در رژيم سابق بود و بتدريج داشت قوت مى گرفت، اين بود که از همان کودکستان شروع کنند به اين برنامه اطفال ما را از همان جا زمينه تبديلشان به يک موجود وابسته فراهم کنند، تا برود به مرتبه بالا مثل دبيرستان، و بعد هم بالاتر از او.
در طول اين مدتها که ايران مبتلا به اين بوده است اين بيمارى در او پيدا شده است که ما نمى توانيم کار بکنيم.
ما همه چيز را بايد از خارج بياوريم، و يا استمداد کنيم از آنها.
اگر يک آپانديس را مى خواهيم عمل کنيم، طبيب از خارج بياوريم، يا اين را بفرستيم به خارج.
شما ديديد که در زمان محمدرضا براى يک مرض خيلى جزئى - حالا آپانديس بود يا شبيه به او - از خارج طبيب آوردند.
و مى دانيد که يک کسى که ادعاى اين را داشت که من رهبر اين ملت هستم و من مى خواهم اين کشور را به تمدن بزرگ برسانم و آن همه تبليغات براى اين مسئله کردند تا او را يک شخصيت بزرگى نشان بدهند، از يک همچو شخصيت به قول خودشان بزرگ يک همچو عملى، چه غائله اى و چه فاجعه اى براى مملکت ايجاد مى کند در نظر خارج و در نظر داخل.
در خارج ايجاد مى کند اين مطلب را که اينها چنانچه طبيب متخصصى راجع به يک همچو امرى هم داشند.
خوب، ديگر لازم نبود از خارج بيايد.
در داخل هم، بى اعتبار کردن اطبا و دکترهاى ما بود.
انسان اين طور مى فهمد که اين يک مسئله اتفاقى نبود که اين آدم از باب اينکه به اين وابسته اش علاقه داشت مى خواست که از خارج بياورد.
اين يک مسئله برنامه ريزى شده اى بود که شخصيت را بگيرند از اين کشور.
اگر مى خواستيد شما يک زمينى را، يک خيابانى را اسفالت کنيد، يک جاده اى را اسفالت کنيد، دستشان را دراز مى کردند پيش خارج که از خارج بيايند، متخصصين بيايند اين کار را بکنند.
اين نه از باب اينکه اينجا نبود.
از باب اينکه مى خواستند اينجا را اصلش ناديده بگيرند.
اصلش ممکلت خودشان را بگويند ما هيچ کاره ايم و اصلا ما چيزى نيستيم.
بايد ما همه چيزمان از خارج باشد، حتى آسفالت مثلا يک جاده اى.
آن خرجهاى فوق العاده را مى کردند، و آن خرجش خيلى مهم نيست، آن القاى اين مطلب در ذهن عامه مردم که ما در يک همچو امور کوچک هم احتياج به متخصص خارجى داريم، اين مهم بود.
و اين روى برنامه بود.
آنها مى خواستند که اصلش همه مغزهايى که در ايران هست وابسته باشد، يعنى خود اطبا هم شخصيت خودشان را گم کنند، و به جاى اينکه خودشان شخصيت داشته باشند، احاله کنند يک چيزهايى را به خارج، خوف اينکه ما نمى توانيم.
محاصره اقتصادى، فرصتى براى خودکفايى شما ديديد در اين جنگ تحميلى که پيش آمد و محاصره اقتصادى ما شديم، خود ايرانيها خود ارتشيها اين قطعات را درست کردند.
اگر قبل از اين بود، يکى از آن قطعات را نمى توانستند درست کنند، از باب اينکه شخصيتشان را گم کرده بودند، مى گفتند بايد متخصص بيايد.
من اعتقادم است که اگر ما در محاصره اقتصادى يک ده سال، پانزده سال واقع بشويم شخصيت خودمان را پيدا مى کنيم، يعنى همه مغزهايى که راکد بودند در آن وقت و نمى توانستند فعاليت بکنند به فعاليت مى افتند.
اين طبيعى است که اگر يک نفر آدم يک جايى نشسته و همه چيز او را مى آورند تقديمش مى کنند اين فکرش به کار نمى افتد، حتى کاسب هم نمى تواند بشود! اگر يک آدمى بود که اول صبح چايش را و نانش را بياورند، ظهر هم همين طور.
شب هم همين طور، هر احتياجى هم داشت، هر چيزى بود، برآورده کردند، اين نمى تواند ديگر هيچ کارى بکند، يک مرد فلجى مى شود.
اينها مى خواستند که ?در? اين مملکت يک موجودات فلج بار بياورند.
تبليغات دامنه دار و اعمال بسيار کوبنده بود که به ما حالى کنند که شماها نمى توانيد! شماها نمى آيد ازتان هيچ کارى.
از آن طرف هم از آنجا هر چيزى بياورند و متخصصين از خارج وارد کنند، و هر چيزى که احتياج دارند راجع به هر امرى از خارج بياورند.
وقتى که يک ملتى ديد که خارج همه چيزش را دارد اداره مى کند و ديگر احتياجى ندارد، اين به فکر نمى افتد که خودش احتياجش را رفع کند.
آن روزى که اين ملت فهميد که اگر ما جديت نکنيم براى کشاورزيمان، جديت نکنيم، براى صنعت نفتمان، جديت نکنيم براى کارخانه هاى خودمان، از بين خواهيم رفت و کسى نيست که به ما بدهد، وقتى اين احساس پيدا شد در يک ملتى که من خودم بايد هر چيز مى خواهم تهيه کنم، ديگران به من نمى دهند، اين احساس اگر پيدا شد، مغزها به راه مى افتد و متخصص پيدا مى شود در هر رشته اى و بازوهايى که هر عملى را مى توانند انجام بدهند به کار مى افتند: کشاورزى را خودشان درست مى کنند، کارخانه ها را خودشان راه مى اندازند.
چنانچه مى بينيد که کارخانه ها را راه انداخته اند - خودشان.
در تلويزيون هم گاهى ديده مى شود که خود راه انداخته اند، و يا ابتکاراتى کرده اند اينها.
اين ابتکارات از برکات اين محاصره اقتصادى بود.
اگر ما هر چيزى مى خواستيم مى فرستادند، جوانهاى ما ديگر نمى رفتند دنبال اينکه خودمان بکنيم.
هست ديگر! مى خواهيم چه کنيم.
اين محاصره اقتصادى را که خيلى از آن مى ترسند، من يک هديه اى مى دانم براى کشور خودمان، براى اينکه محاصره اقتصادى معنايش اين است که ما يحتاج(1) ما را به ما نمى دهند.
وقتى که ما يحتاج را به ما ندادند، خودمان مى رويم دنبالش.
ممکن است يک ده سالى زحمت بکشيم، ده سالى گرفتارى داشته باشيم، اما نتيجه آخرش اين است که بعد از ده سال خودمان هستيم، ديگر احتياج به اينکه دست دراز کنيم طرف اين مؤسسه يا آن مؤسسه يا آن کشور و اين کشور نيستيم.
اشکال مطلب همين است که در رژيم سابق جورى عمل کرده بودند و جورى ما را و جوانهاى ما را تربيت کرده بودند که خودشان را تهى مى ديدند از همه چيز، و مى گفتند مصرف کنيم ما.
و اين را يک چيزى مى دانستند! و حتى تعبير بعضىها اين بود که خوب، چه عيب دارد، ديگران نوکرما هستند براى ما مى آورند، ما هم مصرف مى کنيم! غافل از اينکه خير، ارباب شما هستند! و همه چيزهاى شما را مى برند به اين صورت که مى خواهيم به شما چيز بدهيم.
خودباورى و اتکا به خويشتن مهم اين است که ما بفهميم که ديگران به ما چيزى نمى دهند، ما خودمان بايد تهيه کنيم.
اگر اين کشاورزها اين معنا را حاليشان بشود، باورشان بشود که خارج به ما چيزى نمى دهند، خود کشاورزها کار را انجام مى دهند، خود ملت انجام مى دهند.
از قرارى که شنيدم در چين يک وقتى در پشت بامهايشان هم گندم مى کاشتند.
علاوه بر زمينهايشان، توى حياطهاشان، در پشت بام هم گندم مى کاشتند.
يک مملکت اگر بخواهد خودش به پاى خودش بايستد، مستقل بشود در همه ابعاد، چاره ندارد جز اين تفکر که ما بايد از خارج چيز وارد کنيم از کله اش بيرون کند.مغزش توجه به اين بکند که ما از خارج نبايد وارد بکنيم.
اگر يک چيزى نداريم، از خارج برايمان نمى آورند آن ?را? فلان کار را انجام نمى دهيم، تا خودمان درست کنيم.
اگر يک وقت ديديم که ما چنانچه يک کارخانه اى را نمى توانيم راه بيندازيم، اتکال به اين نکنيم که برويم از خارج بياوريم.
خودمان دنبالش برويم تا کار انجام بگيرد، و انجام مى گيرد.
مغزهاى اروپا با مغزهاى ايران فرقى ندارند، جز اين معنا که آنها آن طورى تربيت شدند و خودشان را آن جورى درست کردند، و ماها را اين طورى تربيت کردند.
ما را يک موجودات مهملى بار آوردند.
خوب، تا کى ما بايد اين تحمل را بکنيم که ما يک موجودات مهملى هستيم، و بايد از اربابها پيش ما برسد? حتى نانمان را آنها بدهند و گوشتمان را آنها بدهند، اداراتمان را آنها درست کنند، ارتشمان را آنها.
اين بايد يک آخرى داشته باشد.
نمى شود که هميشه انسان انگل باشد به غير.
و عمده اين است که ما باور کنيم که خودمان مى توانيم.
اول هر چيزى، اين باور است که مى توانيم اين کار را انجام بدهيم.
وقتى اين باور آمد، اراده مى کنيم.
وقتى اين اراده در يک ملتى پيدا شد، همه به کار مى ايستند، دنبال کار مى روند.
در هر صورت، اين باور را بايد از گوش ?و? مغز خودمان بيرون کنيم.
و کسانى که گوينده هستند، کسانى که نويسنده هستند، کسانى که فرض کنيد در ادارات هستند و اطلاعات دارند، اين مطلب را به مردم بباورانند.
همان طورى که آنها با تبليغات خودشان در طول چند صد سال تقريبا اين مطلب را در شرق بوجود آوردند که ما تا طرف غرب، تا طرف شمال نرويم، طرف شرق نرويم، کار نمى توانيم انجام بدهيم.
اين يک باورى بوده است که نويسنده ها ?و? گويندگان آن وقت همه آنها در تعقيب اين بودند.
يک عده اى با اينکه حسن نيت داشتند، عقيده شان اين بود که بايد اين طور بشود.
حالا هم خيلىها عقيده شان اين است که ما بايد يک پيوندى داشته باشيم، با اينکه حسن نيت دارند.
يک عده هم وابسته بودند، اجير آنها بودند، براى اينکه اين مسئله را دامن به آن بزنند.
حالا که يک مملکتى شده است که آن چيزى را که در نظر ?کسى? امکان نداشت و هيچ کس احتمالش را نمى داد که امريکا را که داراى همه چيز هست، داراى قدرت اول دنياست تقريبا، يک ملت کوچکى که آن همه تبليغات کردند و آن همه وابستگى بايستد و امريکا را بيرونش کند - اين مسئله اى بود که به نظر خيليها امکانش نبود.
من بر نخوردم به شخصى که بگويد که نه مى شود، يا ساکت بود، يا مى گفت نمى شود.
خوب، ديديد که وقتى ملت خواست، شد.
يک ملت وقتى يک چيزى را بخواهد، اين خواهد شد - و اينها الان در صدد اين هستند که آن مسئله را باز پيش بياورند: مسئله اينکه ما خودمان نمى توانيم، ما خودمان متخصص نيستيم، ما خودمان تحصيلاتمان ناقص است.
اين مسئله را پيش بياورند.
آن ممالکى که توانستند مثل ژاپن، ژاپن - خوب - اول چيزى نبود.
کوشش کردند.
تا اينکه حالا با امريکا مقابله مى کند.
بسيارى از ?مصنوعات? او در امريکا فروش مى رود.
خوب، يک امرى نشدى را شد کردند.
يا هندوستان که الان پيش رفته است، براى اين است که اين فکر را در خودش

next page fehrest page back page


نوشته شده در   شنبه 22 دي 1386  توسط   مدیر پرتال   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
 
Refresh
SecurityCode